همه ی ما نیاز به همراهی و همدلی و فضای امن و صمیمی داریم. نیاز به آزادی نیز به همان اندازه وجود دارد و البته ارضای هر یک می تواند بر دیگری سایه افکند . هنر اصلی اما در برقرار کردن تعادل و تناسب در ابراز و ارضای این دو حس به ظاهر متضاد است. آزادی و همراهی . طبیعت و اجتماع . وحشی بودن و مدنیت !
برای اینکه موضوع آخری رو که مطرح کردم و باعث سوءتفاهم هایی هم شده بسته باشم و هم طنز ماجرا رو از نظر خودم بیشتر نشون بدم این کارتون رو اینجا میذارم. برای صحبت ، نظر و بحث بیشتر هم البته همیشه زمان هست ...

همه ی این گفتگو ها ذهنی است و هیچ کدام به بیان نمی آید
1. دختر به پسر : می خوای با من س..ک..س. کنی؟ اول باید باهام عروسی کنی
پسر: یه مقدار باهات س..ک..س. می کنم و بعدش هم هر کی میره پی کار خودش...
- هر کدام به امید رسیدن به خواسته ی خود بازی رو ادامه میدن. به محض رسیدن به مرحله ی س..ک..س. پایان رابطه آغاز می شود !
2. دختر: با من س..ک..س. کن (در کلام : بیا با هم ازدواج کنیم...!)
پسر : باهات هر چی بخوای س..ک..س. می کنم.. ازدواج؟ ابدا . تا وقتی هر بار بخوام بتونم باهات س..ک..س. کنم ادامه میدیم (بهش فکر میکنم ولی در کل من خودمو یه آدم آزاد و رها میدونم!)
3. پسر : خوب دیگه طعمه رو قاپ بزن. فکر کن آخرین شانستم لامصب! ( من لیاقت تو رو ندارم)
دختر : اگه این دفعه س..ک..س. کنم باهاش دیگه همش مال خودمه (من خیلی بهت فکر میکنم و می خوام که مال تو باشم)
4. دختر : ازدواج برای من یعنی همه چیز . یعنی سوار شدن بر خر مراد. وقتی ازدواج کردی ارباب زندگیت میشی و وقتی مجردی فقط نوکر خانواده ای!
پسر: ازدواج؟ یعنی بستن غل و زنجیر به پای من. یعنی با دست خودم خودمو تحویل زندون بدم! مگه مرض دارم صبح تا شب بدوم واسه این که خیک یکی دیگه رو پر کنم؟! من این ازدواجو نمی خوام
5. دختر : س..ک..س.؟ کار پر ریسکیه اگه درست بازی نکنی ! اگه طرفتو بخوای و بتونی مطمئن بشی که همیشه میمونه باهات ( چون من هیچ وقت نمیتونم با تنهایی کنار بیام) چه بهتر. هم لذت میبری از س..ک..س. و هم ازدواج رو داری که واسه همیشه زندگیتو تامین میکنه ! اگه نتونی درست بازی کنی ممکنه تبدیل به یه دختر انگشت نما (هر چند نه به صورت علنی) بشی . مخصوصا اگه نتونی پرده رو حفظ کنی که اونوقت خطرش خیلی هم بیشتره . بالاخره ممکنه یه روزی پسره بره و شوهری که با تو ازدواج میکنه اینو بفهمه ! واااای که همه چیزو میتونه خراب کنه ! (لطفا یه دختر درباره ی ذهنیت س..ک..س.ی دخترا بیشتر منو راهنمایی کنه!) پس اولین نکته اینه که از طرف مطمئن شو که آخرش باهات ازدواج میکنه!
پسر: س..ک..س.؟ لذت بخش ترین کاریه که میکنم. آرامش و اوجشو هیچ جای دیگه سراغ ندارم. گاهی می خوام هر زنیو که میبینم باهاش س..ک..س. کنم. این باعث میشه خیلی چیزا رو فراموش کنم و همه چیزم معطوف به س..ک..س. بشه . لباس ، ماشین ، نوع رفتار و..... معمولا توی دام دخترا نمیوفتم و دو درشون میکنم! خب معلومه که اگه گیر بیفتم همه چیز میریزه به هم ! اونوقت مجبور میشم ازدواج کنم ! وااای که میتونه چه مصیبتی بشه..
6. دختر: با من ازدواج کن تا با هم س..ک..س. کنیم. بدون ازدواج هرگز
پسر: فقط به قصد س..ک..س. با تو جلو اومدم. ازدواج؟ اصلا نمی دونم چی هست! دختری که قبل از ازدواج س..ک..س. میکنه که باهاش عروسی نمیکنن! میشه یه مدت بهش نزدیک شد و باهاش س..ک..س. کرد. همین فقط! من با کسی عروسی میکنم که از هر لحاظ ازش مطمئن باشم و تا حالام ندیدمش!
- این رابطه تقریبا آغاز هم نمی شود
7….. ادامه دارد
2. تنها چیزی که به عدالت تقسیم شده زمان است
3. پارادایم ها و کلیشه ها جریان اندیشه را سترون می کند
4. انسان بی خرد که خود از نظم طبیعت زندگی و نیرو می گیرد ، خود این نظم را بر هم می زند !
5. آیا مینی مالیسم نوعی واکنش جبرانی در برابر ترس از ناشناخته های دنیای بیرون است؟ یا شاید تلاشی آگاهانه برای ترک برداشتن پوسته ی سخت و زمخت ساختارهای کهنه و به ظاهر شکست ناپذیر؟ یا شاید غرغرهای کودکی در واکنش به سلطه ی قدرت والدش؟
6. نا امید کننده نیست؟ هست ولی چاره چیه ؟ چاره حتما جز اینه که ...
7. فرایندهای مطلوب باید طبیعی زایمان شوند نه سزارین !
سکوت به هنگام را بیشتر پاس بدار ؛
ببوس و لبخند بزن ...

حفظ و نگهداشت تصویر بیرونی و تطابق آن با تصویر درونی از عوامل مهم حفظ تعادل روان است. تصویر بیرونی انگاره ای است که در ذهن دیگران ، نسبت به فرد وجود دارد و به مرور در اثر ذهنیت و عمل فرد شکل می گیرد. این تصویر دقیقاً با تصویر و تصور درونی انگاشته در ذهن فرد یکی نیست و این تفاوت و فاصله باعث چالش ذهنی ، هر چند ناخودآگاه می شود. افراد دورو و ریاکار معمولاً دارای فاصله ای زیاد در این دو تصویرند. البته باید دقت داشت که این فاصله مختص ریاکاران نیست که افراد عادی را نیز رنج می دهد.
در واقع شاید بتوان گفت مقداری از این فاصله به نظر در هر فردی طبیعی است و این بدان خاطر است که آدمی همواره به دنبال دریافت یک تصویر بیرونی ، در ایده آل ذهنی خود دست می برد و هشیارانه یا ناخودآگاه آن را دچار تغییر می کند . پر کردن این فاصله و راهیابی به پله ی بعدی همیشه و در همه ی افراد یکسان نیست ؛ چرا که بسیارند افراد که موقعیت ها را ثابت و تزلزل ناپذیر و لا یتغیر می پندارند. این باور موجب سرخوردگی ، دورویی ، گاه پرخاش و افسردگی و بالاخره باعث وجود نوعی ناکامی در فرد است. چرا که باور به تغییر موقعیت و شرایط در فرد وجود ندارد و یا فرد خود را در آن ناتوان می بیند. معمولاً این وضعیت نیز زاده ی موقعیت و شرایط انسان ضعیف است. انسانی که معمولا با حقارت های نفس می زید و حتی از وجود و تسلط این حقارت ها بر خود ، آگاهی چندانی ندارد.
بالاخره همه ي ما آدميم ! ايده آل هايي از کودکي در خيال داشتيم. بزرگتر که شديم و به دور از دسترس بودن و سهل الوصول نبودن خيلي از خيالات پي برده و نبرده اما همچنان ظاهر را حفظ کرديم! خود را پشت آن غرور مسخره ي " اگر چنين مي شد من چنان مي شدم "پنهان کرديم و تلخي خود را ، هم به خود و هم به تمام اطرافيان نشان داديم.
غافليم از اين که نه خير! از اول بد فهميده ايم داستان را ( يا شايد بد شنيده ايم يا گفته اند نمي دانم!)
ما آدميانيم. کاملاً معمولي. نياز ما ، پس از خور و خواب و پوشاک و جا و مکان ، عشق است و تعلق که در سايه ي تلخ بودن و غرور ديگر آزارمان ، تنها ديگران را از ما دور مي کند و گريزان. اين چنينيم درمانده و تنها و شاکي از دنيا که کسي قدر ما را ندانست و نمي داند! آه ! امان از وقتي که غرور و حماقت در هم آميزند!
اگر احساس بد خود را درک کنيم و نتوانيم جوابي بيابيم يا در گرداب افسردگي مي افتيم و يا در بازي ديوانه وار " چرخ بر هم زنم ار غير مرادم باشد !" و ....
و می گذارد دیگران بجنگند به جای او
می باید که هش دارد : زیرا
کسی که سهمی بر نمی گیرد از نبرد
سهم خواهد برد از شکست های آن نبرد.
حتی ، نپرهیخته است از نبرد
او که می پرهیزد از نبرد : زیرا
از برای خصم خود جنگیده است
کسی که برای خواسته های خود نجنگیده است.
"برتولت برشت"
2- صابر میخواد زن بگیره (گرفت!) من فوق لیسانس!!
3- میان این همه هیاهو و همهمه های ذهنی و کاری (از سربازی بگیر تا کنکور) من عاشق و دوستدارشم...
4- قرار شد نذری ودکا بدم!!
5- یه شب بازداشتگاه ستاد خوابیدم. تجربه ی جالب و عجیبی بود...
6- گفته بود : خسته ام. می خوابم. زمستان که رفت بیدارم کن.
گفته بودم : اگر بیدار نمانی زمستان هم می ماند و همه با هم میرویم به خواب زمستانی.
خوابی که معلوم نیست بیداری پشتش باشد.....
حالا خوابیم یا بیدار؟ امید بیداری هست؟
7- عاشق یک شعر کودکانه ام /
تکرار زیر لبیش /
هر روز /
و هر روز /
توی کوچه باغ های رویایی.....
انیشتین است !
هر دانه ای
درختی /
و هر قطره ای
اقیانوس...